واقعاً حاکمان یک حکومت نماد راسخ افراد جامعه هستن؟
یا برعکس؟
عمیقاً طرفدار سبک سعید روستاییام،
و میتونم بارها فیلمهای این نخبهی جوان در عرصهی سینما رو ببینم.
سینمایی نمادین که از دلِ فکر عمیق یک نسلِ صاحبسبک بیرون اومده؛
نگاهی مدرن، بیتعارف، و صادقانه به واقعیتهای تلخ.
دوست دارم قبل از جمعبندی، یه مروری داشته باشم روی استعارهها و نمادهایی که تو فیلم هست.
حمید (پیمان معادی):
نمایندهی حکومت.
نماد نسل دههی پنجاه؛ نسلی پر از تعارف، منفعتطلب،
بیقید، شهوتزده، و بیرحم نسبت به حق دیگران.
نسلی که فشار نسلهای قبلی رو تجربه کرده
و حالا افسارگسیختهتر از همیشه،
با وعدههای دروغین و قشنگ، دنبال رؤیاهای کثیف خودش میره
و فقط بدبختی مردم رو ریشهدارتر میکنه.
مهتاب (پریناز ایزدیار):
نماد نسل سوختهی دههی شصت.
نسلی پُر از انگیزه و آرزو
که زیر بار بیقیدی حاکمان و ناکارآمدی همنسلان خودش،
همهچیز رو از دست میده.
نماد نسلی که محکوم به پذیرش ظلم شده،
و زخمخوردهتر از همیشه،
در تلاش برای حفظ چیزی که دیگه وجود نداره.
مهری (سها نیاستی):
نماد نسل دههی هفتاد.
نسلی خسته، پُر از بیتجربگی،
ساکت ولی بلندپرواز،
که دیگه نصیحتپذیر نیست
و تنها به دنبال یه راه برای فراره؛
فرار از بد و بدتر.
نماد نسلی که همچنان با ظلم همراه شده
و رهاییای در کار نیست.
و اما علیار:
نماد نسل زد.
نسلی که هنجارشکنه، بیتابو، مبارز و حقیقتگو.
مدرن، جسور و حقطلب.
نسلی که حاضر به جاندادنه،
ولی زیر بار حرف زور نمیره؛
(حسن پور شیرازی پدر بزرگ )
نه از طرف حکومت، نه از طرف جامعهای که با عقاید پوسیده و ظالمانه نفسهای آخرش رو میکشه.
حاکمی که دیگه حتی از طرف سیستم و آموزش هم پذیرفته نیست،
و تنها ابزارش زور و تهدید و تردیده.
و مرگش آرزوی همگان
جمعبندی من از فیلم:
دستمریزاد به سعید روستایی
که در تنگی نفس این روزهایمان
یادمون میندازه انتخابهامون
میتونن چه فاجعهای بهبار بیارن.
ممنون